دنیا دیگر به چه درد من می خورد؟
برای کسانی که فراخور دنیا آفریده شده بودند و از زورمندان زمین و آسمان، مثل سگ گرسنه [ی]جلو[ی]دکان قصابی که برای یک تکه لثه دم می جنبانید،گدایی می کردندو تملق می گفتند-
فکر زندگی دوباره مرا می ترسانید و خسته می کرد.نه، من احتیاجی به دیدن این همه دنیاهای قی آور و این همه قیافه های نکبت بار نداشتم،مگر خدا آنقدر ندید بدیده بود که دنیاهای خودش را به چشم من بکشد؟
بوف کور(صادق هدایت، سال 1315